آنکه چشمان تورا چون چشم آهو آفرید
آنکه چشمان تورا چون چشم آهو آفرید
بی گمان از عشق تو یک نوش دارو آفرید
در رقابت با قشنگی های یک رنگین کمان
پشت چشمان قشنگ تو دو ابرو آفرید
چشم و ابرو را کنار، اما نمی دانم چرا
عطر زیبای تنت را همچو شب بو آفرید
آن نوازشهای موهای طلایی را که دید
شاعری دیوانه را در دام گیسو آفرید
ناگهان در دفتر شعرم قلم عصیان نمود
خط به خط در شعرهایم شاه بانو آفرید
نیمه شب از فرط تنهایی دلم بیداد کرد
پس حکیمانه مرا دور از هیاهو آفرید
تا دعاهای من دیوانه را آن شب شنید
لطف کرد و دختری باخال هندو آفرید
سعید_زاهدی
برچسبها:
آرش نصرالهی