تو مگوترین راز منی
تو مگوترین راز منی
نگهت میدارم سخت
نگهت میدارم دشوار
نگهت میدارم در آغوش
نگاهم کن گاهی
دلخوش میشوم به همین
دلکوکم از تو،ای تمامت راز
تو مگوترین راز منی که در میان
هذیانهای تب عاشقی نیز،از دهانم نیفتاد
همان که در گریهباران، کسی از چشمانم نخواند
و آن که در مستی هزارباره نیز افشا نشد
تو اویی که نامش را بر گوش آب خواندم
آبی که با آن وضو میسازم
و در مغرب دل، به عبادت میایستم
تا خداگونه در آغوشم کشی
تو مگوترین راز منی،نگهت میدارم سخت
چون پیراهنم، که عطر آغوشت را
چون شعرم،که گرمای حضورت را
یا خدا، که گناه مخلوقش را
حامد_نیازی
برچسبها:
آرش نصرالهی